تیغ بر پرنیان به قلم نارسیس زد ای آر
پارت بیست و پنجم :
صدای هق هق گریه های پریزاد هم با حرکت سیاوش به سمت دیوار آرام گرفته بود و اکنون با ترس به کارهایش نگاه میکرد.
انگار او هم خطری را که سلطان تلنگرش را زد، حس کرده بود و سعی داشت با نگاه داشتن دستش بر روی دهانش صدای نفس های بلند و کشیده اش را خفه کند.
با هویدا شدن سایه چند سوار در نزدیکی عمارت مخروبه، سیاوش گوشه ای پناه گرفت و پریزاد بیشتر و بیشتر در لحاف پشت سرش فرو رفت تا از چشم سوار هØ
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۷۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
زهرا z
1خسته نباشی نویسنده توانا 💯💞🙏
۱ سال پیش
نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان
تشکر عزیزم💖
۱ سال پیشسعادت
1عالی بود خدا قوت قلمت مانا ،🌸🌸
۱ سال پیش
نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان
ممنونم🙏🌻
۱ سال پیشسهیلا
1خیلی جذاب و گیرا میباشد ممنون از نویسنده محترم.
۱ سال پیش
نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان
🌷🌹
۱ سال پیشرزا
1سیاوش و پریزاد باید برن از این دیار اینقدر دور بشن که دست کسی بهشون نرسه واقعا الان بهترین موقعییت برای سیاوش که عشقش را بردار و دور بشه از ظالمی مثل نریمان ممنون نرگس جون عالی بود
۱ سال پیش
نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان
خواهش میکنم عزیزم☺️ البته باید اول عشقش رو به پریزاد ثابت کنه بعد از این دیار برن😅
۱ سال پیشسهیل۲۹
2چقد پارت پر استرسی این نریمان ظالم هم مثل پدرشه
۱ سال پیشاکرم بانو
1نریمان واسه میخواد پریزاد رو بکشه دیگه،چرااز ریختن کوه هیچ اثار تعجب و ناراحتی نداره
۱ سال پیش
نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان
چون برای شخص زورگو و بی رحمی مثل نریمان اتفاقی مثل ریزش کوه و از بین رفتن رعیت کوچکترین اهمیتی نداره. این شخص تنها به فکر منافع خودشه عزیزم. در رابطه با علت کشتن پریزاد هم در ادامه بیشتر راجع بهش متوجه میشیم.
۱ سال پیشzahra
0سلام نویسنده عزیزم عاااااالی بود مرسی ... قلمت مانا 💙💙💙💙💜💜💜💜💗💗💗💗
۱ سال پیش
نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان
سلام. ممنونم عزیز دلم🌹
۱ سال پیشهستی
1امیدوارم شهبازهم مثل برادرش نباشد
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

برکه
1ن سیاوش ببرش پیش خودت